آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - معرّفيهاى اجمالى

معرّفيهاى اجمالى


قاعدة لا ضرر ولا ضرار
محاضرات آيت الله السيد على الحسينى السيستانى. (قم، نشر مكتب آية الله السيد السيستانى، ١٤١٤). ٣٦٠ص، وزيرى.
هنگامى كه شهيد اول ـ قدس الله نفسه الزكيه ـ با نوشتن القواعد والفوائد بيش از سيصد قاعده فقهى را جمع آورى نمود، اولين كتاب در موضوع قواعد فقهى را در ميان شيعه تدوين نمود. پس از او مقداد بن عبدالله سيورى، معروف به فاضل مقداد، (نضد القواعد الفقهيه) را به رشته تحرير درآورد. سپس شهيد ثانى با تمهيد القواعد الاصولية والعربية و مرحوم نراقى با عوائد الايام و مير عبدالفتاح با عناوين الاصول و بجنوردى با القواعد الفقهيه هر كدام در پيشرفت و تكامل اين فنّ سهمى بسزا دارند.
هركدام از اين كتابها جمع آورى همه يا اكثر قواعد فقهى را مد ّنظر داشته اند، اما در اين ميان برخى از فقها نيز بوده اند كه رساله يا كتاب خود را به بحث از يك قاعده فقهى اختصاص داده اند؛ ولى هيچكدام از قواعد فقهى مانند قاعده لاضرر ولاضرار توجه فقها را به خود جلب ننموده است. زيرا اولاً برخى از فقهاى عامه، فقه را در چهار قاعده خلاصه مى كنند كه (لاضرر) يكى از آنهاست. (ر.ك. مقدمه القواعد والفوائد، ج١، ص٤). و اين قاعده يك چهارم فقه را شامل مى شود. ثانياً مباحث بسيار زيادى در اين قاعده مطرح است؛ از قبيل احكام اوليه و ثانويه و علت تقديم احكام ثانويه بر احكام اوليه، توضيح احكام تشريعى و ولائى و سلطانى، مباحث مربوط به حدود اختيارات ولى فقيه.
اهميت اين قاعده موجب گشته است كه شيخ اعظم انصارى ـ رضوان الله عليه ـ يك بار در فرائد الاصول (رسائل) از آن بحث نمايد و بار ديگر رساله مستقلى درباره آن بنويسد كه در پايان مكاسب چاپ شده است.
مرحوم آقا بزرگ تهرانى در الذريعه پانزده رساله مستقل در مورد لاضرر را نام برده است (ج١٧، ص١٠ـ١٢) درحالى كه چندين رساله نيز از او فوت شده است. و چون مرحوم شيخ انصارى اين قاعده را در علم اصول فقه مورد بحث قرار داده است و شاگرد بزرگش مرحوم آخوند خراسانى در كفاية الاصول از اين استطراد، استقبال و پيروى نموده است، همه فقهائى كه پس از آنان آمده اند در درس اصول خود اين قاعده را مطرح كرده اند.
حضرت آية الله سيستانى نيز در درسهاى خارج اصول خود اين قاعده را بسيار مفصل و عميق مورد بحث قرار داده و همه جوانب آن را مورد بررسى قرار داده است كه اينك تقريرات آن درسها، كه توسط فرزندشان به رشته تحرير درآمده است، منتشر شده است. ترتيب مباحث كتاب، همان ترتيب متعارف، يعنى بحث از روايات و كاوش در اسناد آنها و توضيح مفردات و سپس بيان مفاد و مدلول آن و آنگاه ذكر چند تنبيه در پايان است. مؤلف در هركدام از موارد فوق كلمات فقها را نقد و بررسى كرده و پس از توضيح، نظر مختار خود را آورده است و به مناسبت بحث، از سند روايات مربوط به اين قاعده، به مقايسه بين كتب اربعه روائى شيعه و كتابهاى اهل سنت پرداخته است (ر.ك: ص٣٢). وى به بحثهاى متعارف قناعت نكرده، بلكه با توجه به تاريخ تدوين حديث روشن كرده است كه اعتبـار روايات شيعـه با روايـات اهـل سنت قابل مقايسه نيست؛ زيرا روايات ما متصل به ائمه معصومين ـ عليهم السـلام ـ است، اما روايـات آنهـا بيش از صد سـال در حـافظه بوده و سينه به سينه منتقـل مى شـده است كه قهراً اشتباهات زيادى در نقل آنها روى آورده است. (ر.ك: ص٤٣).
چون صاحب كتاب براى حجيت خبر تنها اعتبار سندى آن را كافى نمى داند و معتقد است كه بايد خبر موثوق به باشد، نه آنكه ناقل آن ثقه باشد، و تنها وثاقت به شخص باشد، نه به گفته او، و به همين جهت بايد مضمون حديث با شواهد كتاب و سنت مطابقت داشته باشد، لذا به قرائن زمان صدور روايات توجه زياد دارد و به نكات تاريخى و محيط فرهنگى، كه آن روايات در آن اظهار شده اند، توجه دارد. و اين چيزى است كه روش فقهى مرحوم آية الله العظمى بروجردى را تداعى مى نمايد. به عنوان نمونه مؤلف با تتبع زياد كشف كرده است كه حديث لاضرر ولاضرار فى الاسلام (با اضافه كلمه (فى الاسلام)) از روايات اهل سنت است كه مرحوم شيخ صدوق آن را در فقيه آورده است (ر.ك: ص٩٠ ـ ٩٣).
شيوه تحقيقى رجالى معاصر، علامه شيخ شوشترى، در به دست آوردن تصحيفات و تصحيح قياسى روايات در اين كتاب اعمال شده است. (ر.ك: ص٥٣ ـ ٥٧).
معمولاً فقهاى بزرگ و خصوصاً حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليه ـ در بحث لاضرر به بحث از ولايت فقيه و نيز بيان حدود اختيارات آن پرداخته اند. در اين كتاب نيز آمده است: شارع با لاضرر خواسته است قانونى جعل نمايد كه مانع از تحقق ضرر در خارج گردد و اين تشريع براساس نهى از منكر و نيز تحقق عدالت اجتماعى بين مردم، كه همان ولايت در امور عامه است، براى پيامبر و ائمه ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ در زمان حضور و براى فقها در زمان غيبت مى باشد، و لذا وظيفه فقها در اين زمان آن است كه عدالت را اجرا نمايند. (ر.ك: ص١٥٠).
البته در اينجا نبايد فرق بين ولايت در امور عامه با ولايت در عامه امور را ازنظر دور داشت. در صفحه ٢٣٣ الى ٢٦٤ بحث مفصلى درباره حكومت تضييقى شده است. سپس به تطبيق مباحث اصول بر فقه پرداخته است؛ مثل بحث خيار غبن و نيز وضوء ضررى كه اين تطبيق نيز مهم است.
در پايان به برخى از اغلاط چاپى كتاب نيز اشاره مى شود كه اميد است در چاپهاى آينده اصلاح گردد:
پاورقيهاى ص١١٦ چاپ نشده است. در ص١٠٦ آمده است: (الوانى مجد … كه صحيح آن (مجلد) است. در ص٩١ لعل منشؤه آمده كه صحيح آن (لعل منشأه) مى باشد. آيه شريفه در ص١١٤ غلط چاپى دارد. ضمنا همه احاديث و كلمات كه در كتاب ذكر شده، مأخذ آنها در پاورقى آورده نشده است؛ به عنوان نمونه به صفحات ١١٤ ـ ١٠٩ ـ ١١٧ ـ ١١٩ ـ ١٩٩ مى توان اشاره كرد. احمد عابدى

***
الرافد فى علم الاصول
محاضرات آيت الله العظمى السيد على الحسينى السيستانى.
السيد منير السيد عدنان القطيفى، (قم، نشر مكتب آية الله السيد السيستانى، ١٤١٤). ج١، ٣٥٠ص، وزيرى.
علم اصول فقه يا منطق اجتهاد ـ كه همان اهميت فقه را داراست ـ در زمان صادقين ـ عليهما السلام ـ پديد آمد. ائمه اطهار با بيان اصول كلى دين و واگذارى استخراج فروعات برعهده فقها (علينا أَن نلقى إليكم الأصول و عليكم أن تفرّعوا) به فراگيرى قواعد اصولى كمك فراوانى نمودند. لذا در همان زمانِ حضور، عده اى به فكر علاج روايات متعارض و نيز تحليل و تبيين مسائل عام خاص و ناسخ منسوخ بودند كه همينها عناصر اوليه پيدايش اين علم گرديد.
كتاب الرافد داراى مقدمه اى است كه چراغى به دست خواننده خود مى دهد كه با توجه به آن مى تواند با ديده محققانه اى به اين علم وارد شود بى گمان مقدمه اين كتاب نقطه عطفى در تاريخ علم اصول است و منشأ تحولى عظيم خواهد بود. هفت مساله از ده مساله اى كه در مقدمه كتاب آمده است، كاملاً ابتكارى است.
در اينجا به برخى از مباحث آن اشاره مى كنيم:
اخباريين معتقدند كه علم اصول فقه توسط اهل سنت پديد آمد و برخى از معاصرين نيز مى گويند كه شيعه در زمان حضور نيازى به تدوين اصول نداشت. اما در اين كتاب مى گويد شيعه و سنى هر دو در يك زمان شروع به تأليف در اين موضوع نمودند و چند مؤيد از تاريخ و رجال بر اين مدّعا اقامه كرده است.
در ص١١ كتاب بحث جالبى درباره عمل ابن جنيد به قياس دارد و معتقد است كه مقصود از اين قياس، آن گونه كه غالباً تصور مى شود، قياس اصطلاحى نيست، بلكه موافقت با روح كتاب و سنت است. پس از آن به بيان نقد داخلى و خارجى و لزوم موافقت آن با روح قوانين اسلام، و نيز تفاوت بين رجوع به بناء عقلا براى تشخيص موضوع با رجوع به آن جهت استدلال به آن و كاربرد دليل رياضى حساب احتمالات براى به دست آوردن معيار شبهه محصوره و غيرمحصوره پرداخته است.
توجه به تاريخ تحول علم اصول و بيان ادوار فكر اصولى از ديگر مباحث مقدمه كتاب است كه سه دوره براى آن بيان كرده است: دوره اول پس از سپرى شدن زمان منع تدوين حديث به جهت اهداف سياسى برخى زمامداران اهل سنت شروع مى شود. در اين دوره حنبليان جمود زيادى به حديث داشته و حنفيان در تأويل حديث بسيار آزاد بودند و افرادى چون ابن جنيد متأثر از مكتب حنفى بودند و حشويه تحت تأثير مدرسه حنبلى. پس از اين مقابله، دو مكتب اهل رأى و اهل حديث در عصر سلجوقيان پيش آمد، اما در زمان مغول مكتب بسيار غنى محقق و علامه حلّى ـ رضوان الله عليهما ـ چنان با شادابى و شكوفايى خاص خود ظاهر گرديد كه حتى ابن تيميه ـ كه مظهر تعصب كور و جمود فكرى است ـ نيز تحت تأثير آن قرار گرفت.
مجتهدى كه در علم اصول اظهار نظر مى كند بايد از اختلاط مباحث و مسائل علوم غافل نباشد و بحث اصولى را به بحث فلسفى يا منطقى مخلوط و عجين ننمايد؛ همان گونه كه حضرت امام خمينى ـ قدس الله نفسه الزكيه ـ كه فيلسوف و عارف و مفسر توانايى بود، هرگز بحث اصولى را با فلسفه نمى آميزد. در كتاب الرافد به اين مهم به خوبى توجه شده و بحثهاى فلسفى ـ اجتماعى ـ منطقى ـ روائى ـ قانونى ـ لغوى و ادبى را از اصول كاملاً تفكيك كرده است و مثالهايى از علم اصول ذكر كرده است كه نشان مى دهد چگونه بسيارى از نظرياتى كه در اصول ابراز شده است، در واقع بحث فلسفى يا منطقى است نه اصولى. (ر.ك: ص٦٢).
مطالعه تاريخ تدوين حديث و مقايسه اى بين كتب اربعه روائى شيعه با صحاح سته عامه و روشن شدن نقاط قوت و ضعف هركدام و نيز توجه به علل و اسباب بروز اختلاف حديث و نيز در نظر داشتن تأثير روح فرهنگى زمان بر مباحث فقهى و اصولى بسيار مهم است كه اين كتاب بخوبى از عهده آن برآمده است. به عنوان مثال نويسنده معتقد است تقسيم سه گانه اى كه مرحوم شيخ اعظم در ابتداى فرائد الاصول براى مباحث حجت ذكر كرده است، معلول محيط فرهنگى و نياز آن روز نجف اشرف مى باشد. زيرا از طرفى محدثين كاملاً عقل را كنار مى گذاردند و از طرفى ديگر برخى اصوليين با افراط زياد به ظن شخصى اعتماد بيش از حدّ داشته و انسداد باب علم و علمى را مطرح مى نمودند و مرحوم شيخ حد وسط و اعتدالى بين اين دو ايجاد نمود. (ر.ك: ص ٣٥).
جواز استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد و ارائه راه حل و پاسخى قانع كننده در باب هفتاد بطن قرآن و نيز بازسازى تاريخ علم لغت و رسيدن به اين نتيجه كه اختلاف لغويين در تفسير لغات معلول توجه و گرايشهاى هركدام از آنان به يك مذهب فكرى خاص فقهى يا كلامى مى باشد، از ديگر بحثهاى كتاب است.
بحث از لزوم موضوع براى علم و نيز بيان نارساييها و مشكلات روش سنتى در تقسيم ابواب علم اصول و بيان يك تقسيم جديد براى ابواب، كه با روشهاى متعارف بسيار فاصله دارد، در صفحه ٤٤ و ٤٥ مطرح شده است.
كتاب تا پايان بحث مشتق و پايان مقدمات علم اصول را دربردارد.
با وجود آنكه تحقيق كتاب دقيق بوده است، اما برخى اغلاط چاپى در آن ديده مى شود. به عنوان نمونه در صفحه ١١ تاريخ وفات شافعى ٥٠٢ ذكر شده كه روشن است غلط چاپى است. در ص ١٥، سطر٤ (تصوارتهم) آمده كه (تصوراتهم) صحيح است. در ص٣٠ (مرحة الجعل) چاپ شده كه بايد (مرحلة الجعل) باشد. در ص٥٠ (بانّ للحكم وجود اقتضائياً) است كه بايد (وجوداً اقتضائياً) باشد. در ص ٩٥ و ٩٩ (معانى) غلط است و بايد (معان) باشد. در ص١٠٤ (الفراغ عن …) آمده كه بايد صله آن (من) باشد. پاورقيهاى ص ١٠٥ نيز اشتباه شده اند. اميد است كه در چاپهاى بعدى اصلاح گردند. احمد عابدى
***
ترجمه قرآن مجيد
ترجمه و توضيح سيد جلال الدين مجتبوى. ويرايش حسين استاد ولى. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات حكمت، ١٣٧١). ٦٤٠ ص، وزيرى.
در سالهاى اخير چند ترجمه فارسى قرآن منتشر شده و اينك چند ترجمه ديگر در آستانه نشر است. اين همه اقبال به قرآن، از اقبال بلند مترجمان است و نشان از انديشه (بازگشت به قرآن) دارد كه در سده اخير مطرح و بر آن تأكيد شده است.
ترجمه آقاى دكتر سيد جلال الدين مجتبوى، كه با ويرايش آقاى حسين استاد ولى توسط انتشارات حكمت عرضه شده است، از ترجمه هاى برجسته و روان قرآن مجيد است.دو ترجمه امين و روان ديگر، ترجمه مرحوم ابوالقاسم پاينده و آقاى عبدالمحمّد آيتى است كه اوّلى را مرحوم سيّد محمّد فرزان و دوّمى را آقاى بهاء الدين خرمشاهى در ترازوى نقد گذاشته اند و با وصف اين، ترجمه هاى ياد شده سر آمد ديگر ترجمه هاى قرآن است.
آقاى مجتبوى ضمن ترجمه قرآن، توضيحات كوتاهى در پاورقى و پايان كتاب ارائه كرده و مقدّمه اى تحت عنوان (سخنى چند درباره اين ترجمه)، تأدّباً پس از پايان متن آورده و در آن ضمن چگونگى اين ترجمه، به برخى ديگر از ترجمه هاى جديد پرداخته است. در اين ترجمه كوشيده شده كه اولاً تا آنجا كه ممكن است از كلمات فارسى استفاده شود؛ ثانياً ترجمه اى دقيق و صحيح عرضه شود؛ ثالثاً همواره در برابر يك كلمه متن، يك كلمه فارسى آورده نشود. همچنين يك كلمه هميشه يكسان ترجمه نشده و گاه به قرينه و تناسب، تعبيرات گوناگونى آورده شده است.
مترجم براى اينكه ترجمه قرآن با توضيحات آن در نياميزد، توضيحات را در زير نويس آورده و اگر در ذيل گنجانيده نمى شد، به پايان كتاب برده است. جمله هاى معترضه در داخل دو خط تيره آورده شده و مرجع ضمير در داخل پرانتز و عبارات در تقدير، در داخل قلاّب. مترجم درباره كار خود مرقوم داشته است: (ادّعا نمى كنم كه ترجمه ما هيچ گونه نقص و لغزشى ندارد ـ و اگر كسى به دشواريها و مشكلات كار آگاه باشد هرگز چنين ادّعايى نخواهد كرد ـ هر چند كوشش كرده ايم كه در اين ترجمه نلغزيم و از اشتباهات بر كنار باشيم و تصوّر مى كنيم به يارى خداى تعالى كما بيش موفّق بوده ايم. ليكن خوشحال خواهيم شد كه لغزشهاى احتمالى ما را دانشمندان قرآن شناس متذكّر شوند تا در آينده اصلاح كنيم. روشن است كه اين تذكّرات بايد از روى علم و تحقيق باشد نه از سرِ اشكال تراشى، و زنهار تا كسى به محض آنكه كلمات يا عباراتى از اين ترجمه را با ديگر ترجمه ها مطابق نيافت بدون بررسى و تحقيق آن را اشتباه نپندارد، و اگر نارسايى و لغزشى به نظرشان آمد بهتر است ابتدا توسّط انتشارات حكمت با ما مكاتبه كنند.) عبدالمحمّد نبوى
***
فى الاجتماع السياسى الاسلامى
محمد مهدى شمس الدين.(چاپ اول: دارالثقاًفة للطباعة والنشر، ١٤١٤). ٣٧٢ص، وزيرى.
حكومت، سياست، دولت و چگونگى شكل گيرى حكومت و نهادهاى وابسته به آن، سالهاست كه يكى از مهمترين دلمشغوليهاى متفكران، مصلحان و دانشوران اسلامى را تشكيل مى دهد. در اين باره عالمان بسيارى رقم زده اند و از ديدگاههاى گوناگون بدان نگريسته اند. آقاى محمد مهدى شمس الدين، از متفكران و عالمانى است كه در اين باره آثار قابل توجهى ارائه كرده است. فى الاجتماع السياسى الاسلامى، يكى از سلسله آثارى است كه وى در نقد و تحليل و بررسى تئوريهاى حكومت، سياست، دولت و چگونگى شكل گيرى مجتمع اسلامى و معيارهاى حاكم بر آن نگاشته اند.
مؤلف در مقدّمه ضمن تشريح شيوه بحث و بررسى درباره سياست و اجتماع در اسلام، اشتباه مسلمانان در شيوه بحث را ياد آورى كرده است.
مؤلف محقق كتاب بر اين باور است كه از سياست و حكومت چونان بابى از ابواب فقه بحث كردن يكسره، خطاست. سياست و حاكميّت جزءِ لاينفكّ مكتب است و بدون آن هيچكدام از تشريعات دين معنا نمى دهد. به تعبير ديگر، وى بحث حكومت و اجتماع و سياست را در بعد نظرى آن نتيجه مستقيم و ضرورى تشريع مى داند و در ساحت عملى آن نتيجه مستقيم اين حقيقت كه امت بايد مسلمان باشد و بر اساس اسلام عمل كند. بدين سان مؤلف معتقد است بن بست مؤلفان و متفكران اسلامى در بحثهاى حكومت، افزون بر آنچه ياد شد، برخواسته از واقعنگرى آنان در جريان تاريخى پس از پيامبر در جهان اهل سنت و نيز پس از غيبت در تشيع است. يعنى بيشتر تئوريهاى پرداخته شده در اين باره عملاً تفسير واقعيّت است و تلاش براى يافتن نصوصى جهت روشنگرى درباره موضع اهل سنت و شيعه در برابر اين واقعيت و نه ارزيابى دقيق مسأله از نگاهى مستند بر نصوص براى يافتن حقيقت. (ص،٢١ ـ ١١).
پس از اين مقدمه، كه مؤلف شيوه بحث را گفته است، در فصل اول كتاب بر ارتباط ارگانيك مجموعه تعاليم دينى و آموزه هاى قرآنى تأكيد كرده است. مؤلف معتقد است كه دين مجموعه اى است از تعاليم به هم پيوسته و آنگاه با توضيح ابعاد مختلف شريعت اسلامى (عبادى، معيشتى و اجتماعى) با دقت در نصوص بسيار نتيجه مى گيرد كه اين مجموعه در پيوندى درونى با يكديگرند و هرگز نمى شود برخى از اين مجموعه را از برخى ديگر جدا ساخت. (ص٣٠ـ٤٢). وى به چگونگى تقسيم بندى كلى ابواب فقه پرداخته و تأكيد مى كند كه تقسيم ابواب فقه به عبادات، محرمات و احكام، چنان كه ابوالصلاح حلبى انجام داده، و يا عبادات، عقود، ايقاعات، و احكام، چنان كه شهيد اول بدان همت ورزيده است، و تقسيمات ديگر، بيشتر جنبه آموزشى داشته است تا محتوانگرى و توجه به چگونگى آهنگ تشريع در اين تعاليم. (ص٤٠ـ ٤٩) و اين نكته را با دقت تمام در چگونگى تشريعها بخوبى نمايانده است.
بر پايه آنچه گذشت، در فصل دوم موضع اسلام را درباره دنيا و آخرت و چگونگى پيوند آن دو با هم تبيين كرده و نقش موضع سالم و واقعگرايانه و استوار درباره دنيا و چگونگى برخورد با آن را در زندگى فرد و اجتماع باز گفته است. (ص٥١ ـ٦٧). در فصل سوم از دولت و حكومت از نگاه اسلام سخن گفته و نشان داده است كه حاكميت، حكومت و دولت برخاسته از متن دين و با توجه به چگونگى تشريع احكام، جزء لاينفكّ آن است. آنگاه به ريشه هاى انديشه حكومت و دولت در نصوص دوره مكّى پرداخته و به اجمال از آن بحث كرده است.
در بخش دوّم كتاب از معيارهاى كلى و پايه هاى شكل دهنده حكومت و ارزشهاى حاكم جامعه سياسى اسلامى و دولت و نظـام سخن رفته است. مؤلف در آغـاز اين بخش دولت را از نگاه متفكران سياسى غرب تعريف كرده و در تحليل آن آورده است كه از نگاه اينان دولت مجموعه اى است از قوانينى كه حاكميت بر اساس آن در ميان مجموعه بشرى حكم مى راند، و زمينى كه آن مجموعه در آن زندگى مى كند و حكومت تحقق مى يابد. سپس اشاره مى كند كه غربيان چنين پنداشته اند كه اسلام از عنصر چهـارم سخن نگفته است، و حتى برخى اين نكته را دليلى بر كــاستى در طرح دولت از نگـاه اسلام دانستـه اند. در نقد اين ديدگاه وى توجه مى دهد كه فقيهـان به مسأله زمين در دولت به صراحـت نپرداخته، امـا از نگـاهى ديگر در مواردى از آن بتفصيـل سخـن گفته انـد. وى پس از بـازگويى چرايى و چگونگى بحثهـاى فقيهـان بتفصيل از شكل گيرى دولت و عـنـاصر تشكيل دهنده آن و معيارهاى حاكم بر آن و نيز ويژگيهاى دولت اسلامى سخن گفته اند. (ص١٠٨ـ٩١).
در فصل دوم از سياستهاى دولت در مجتمع اسلامى بحث كرده است: سياست جنگ، داورى، سياست خارجى و داخلى، مسأله وطن و نظام خانواده. مؤلف در پايان نتيجه مى گيرد كه اجتماعى با اين ويژگيها و مجتمع داراى آهنگى اجتماعى، سياسى و اقتصادى ، با نگرشى بر تمام زواياى جامعه انسانى نمى تواند بدون دولت و حاكميت استوار گردد و پيش رود. (ص١٠٩ـ ١٥٦).
بخش سوّم بررسى و تحليل چگونگى شكل گيرى اين مجتمع در دوره رسالت است. به ديگر سخن باز شناسى چگونگى تحقق خارجى مجتمع اسلامى در مرحله اى از تاريخ سخن رفته است. ريشه هاى آغازين حكومت پيامبر، فراخوانى پذيرش آيين حق، اداره جامعه، مسائل مالى، داورى، دفاع از حكومت و جامعه، پيوندها و ارتباطهاى خارجى در زمان پيامبر، در اين فصل تبيين گشته است. (ص١٧٣ـ ١٥٧).
در فصل دوم اين بخش از استمرار دولت پس از رسول الله ـ ص ـ سخن رفته و دلايل عقلى و نقلى و اجماع مسلمين بر ضرورت ادامه دولت پس از پيامبر با دقت تمام و بيان استوار گزارش شده است. (ص١٧٣ـ ١٩٧).
چنان كه گفتيم، بخش سوم كتاب درباره چگونگى دولت و حكومت در واقعيّت تاريخى و استمرارى آن پس از رسول الله ـ ص ـ است. در فصل سوم اين بخش به موضع شيعه در برابر حكومت پس از پيامبر پرداخته شده است. اين فصل از جمله فصول ارجمند كتاب است و به لحاظ دقتى كه مؤلف در تبيين آن معمول داشته، درخور توجه است.
گزيده سخن آنكه پيشوايان و فقيهان شيعه به مشروعيت حكومتهايى كه بر اساس معيارها و پايه هاى شرعى استوار نبوده اند، باور نداشتند، امّا از همكارى با آنها در حدّ ضرورى و براى حفظ وحدت و رسيدن به آرمانهاى مطلوب نه تنها تن نمى زدند، بلكه گاه آن را لازم مى شمردند. در ادامه اين بحث نگاهى است گذرا به مسأله حكومت و چگونگى آن در نگاه شيعى در دوران غيبت و مسأله ولايت فقيه در ديدگاههاى مختلف درباره آن. مؤلف وعده دادند اين بحث را به لحاظ فقهى، تاريخى، و دلايل عقلى و نقلى آن در كتابى ديگر با عنوان (ولايات الفقها) بررسى كنند. با اين بحث مباحث كتاب پايان مى پذيرد. مؤلف بر كتاب افزوده هايى دارد درباره آنچه در متن به اختصار بدانها اشاره شده بود: ١. بحث درباره مفهوم دقيق (ضرورى دين) و انكار آن و آثار انكار ضرورى دين. (ص ٢٧٧ـ٢٧١) ٢. خلافت انسان در زمين و مفهوم آن و نيز تفسير آيات مربوط به آن. (ص ٢٨٥ـ ٢٧٨). ٣. متن پيمان نامه اى كه پيامبر در مدينه براى همزيستى مردمان آن روزگار رقم زد كه مؤلف از آن به (الصحيفه/ الكتاب) ياد كرده و محتواى آن را عالمانه تحليل كرده و در پايان با دقت تمام چگونگى نقل و صحت صدور آن را به بحث گذاشته است. (ص٣٢٧ـ ٢٨٥). ٤. نصوص فقهى كهن درباره همكارى با حاكمان جور و چگونگى پيوند با آنان در شرايط ويژه زمانى، سياسى و اجتماعى. (ص ٣٤٧ـ ٣٢٧).
ياد آورى كنم كه اين كتاب بخشى از سلسله بحثهاى فقهى درباره حكومت و سياست از نگاه اسلام است كه مؤلف سالهاست بدان همت ورزيده و پيشتر بازنگارى و بازنگرى شده است. كتاب مهم ديگر وى (نظام الحكم والادارة فى الاسلام) را از همين ناشر خوانده بوديم كه چاپ اول آن اولين كتابى بود كه در اين موضوع نگاشته شده بود. به هر حال كتاب جناب شمس الدين كتابى است دقيق، خواندنى و سودمند. محمد على مهدوى راد
***
مشهد الأمام او مدينة النجف
محمد على جعفر تميمى. (چاپ دوّم: قم، منشورات الشريف الرضى، ١٤١٤). ٤ج، ١٠٣٦ص، وزيرى.
نجف، ديار دير پاى و دراز آهنگ، كه با در آغوش گرفتن مضجع مطهّر سيد الاوصياء مولى الموحدين على بن ابى طالب ـ ع ـ سرزمين نور و ديار عشق وادى ولايت گرديد، با حضور يكى از قلّه سانان بزرگ دانش و بينش، محمد بن الحسن الطوسى (شيخ الطائفه) مركز دانش شيعى و حوزه علوم اسلامى در آن ديار بنياد نهاده شد، و سده هاى درازى حقيقت ناب، فقه اهل البيت و علوم اسلامى را بگسترد. تاريخ اين ديار، تاريخ تشيّع و فقه است و سخن از خاندانهايى كه در آن ديار باليده و سايه گسترده اند، سخن از گستره حضور تشيع در آن ديار است. محققان و مؤلفان از ديرباز درباره آنچه ياد شد قلم زده اند، و آثار پربرگ و بارى سامان داده اند. كتابى كه اكنون مورد گفتگوست، يكى از آن مجموعه و كتابى است سودمند و خواندنى.
مؤلف كتاب را در چهار جلد تدوين كرده است: در بخش اوّل درباره نجف، جايگاه آن، موقعيت جغرافيايى و فرهنگى نجف سخن رفته است. آنگاه نگاهى است به شخصيت على ـ ع ـ از نگاه ديگران و سپس گزارشهايى درباره نجف در گذرگاه تاريخ. (ص ٥٨ ـ ١) نامهاى كهن نجف، فضيلت آن سرزمين و ياد كرد كسانى كه در آن سرزمين مدفون شده اند و چگونگى قرار گرفتن مضجع مطهر على ـ ع ـ در آن ديار، فضيلت و اهميت زيارت امام، در بخشهاى بعدى آمده است. باب پنجم گزارشى است دقيق از ساختمان حرم مطهر، درها، گنبد، مناره ها و اصلاحات و تعميرات حرم در گذرگاه تاريخ.
مؤلف با جلد دوّم كتاب گزارش زندگانى عالمان، فقيهان و چهره هاى برجسته آن ديار و خاندانهاى مشهور نجف را براساس حروف الفبا آغاز مى كند. در صفحات آغازين كتاب از آيات عظام آخوند خراسانى، سيد ابوالحسن اصفهانى، سيد ابوالقاسم خوئى سخن رفته است. (ص٥٤ ـ ١١).
سپس از آل ابى جامع (٨٣ ـ ٥٩)، آل سيد احمد عطار بغدادى (٨٤ ـ ١٠٢) و زندگينامه اديب برومند شيعى، محمد على اردوبادى، و كتابشناس بزرگ شيخ آقا بزرگ تهرانى، خاندان ايروانى و بلاغى سخن رفته است.
جلد سوّم با گزارش تاريخ آل بحر العلوم آغاز مى شود (ص ٦٨ ـ ٢٤) و با خاندان بلادى ادامه مى يابد. تاريخ آل حرّ عاملى (ص١٠٢ ـ ٩٦) و آل حرز و آل حِلو و آل خاقانى نيز در اين جلد گزارش شده و شرح حال، آثار ومآثر رجال برجسته اين خاندانها آمده است.
جلد چهارم با گزارش زندگانى فقيد علم و پژوهش و ادب، آيت الله شيخ عبدالحسين امينى آغاز مى شود و با گزارش تاريخ و معرفى چهره هاى برجسته آل جابرى ادامه مى يابد. تاريخ آل حبوبى و زندگانى مشاهير آل حبوبى، آل وجيلى، آل خرسان و… در اين مجلد آمده است.
مؤلف در گزارش تاريخ خاندانها، به نياكان و چگونگى هجرت آنان به نجف مى پردازد و نكات مهم اجتماعى سياسى و فرهنگى خاندانها را مى نمايد و چهره برجسته و مهم آنها را معرفى مى كند. و از آثار ومآثر آنان سخن مى گويد. ناشر كتاب را نخست بار به سال ١٣٧٤ در نجف منتشر كرده بود و اكنون همان چاپ را به گونه افست منتشر كرده است. گو اينكه حروف و چاپ كتاب روزآمد نيست و از نفاست بهره اى ندارد، امّا مطالب آن خواندنى و براى كسانى كه در جستجوى اطلاعاتى از آن گونه كه ياد شد هستند، بسيار سودمند خواهد بود. محمد على غلامى
***
در اسات و بحوث فى التاريخ و الأسلام
جعفر مرتضى العاملى. (چاپ اوّل: بيروت، مركز الجواد، ١٤١٤). ج٣ و ٤، ٢٩٤« ٢٠٨ص، وزيرى.
مجموعه اى است از پژوهشها، بررسيها و تحليلها درباره تاريخ اسلام، شرح حال رجال بزرگ اسلامى، آيين تحقيق و… جلد سوّم داراى چهار بخش است. در بخش اوّل چهار مقاله آمده است. مقاله اوّل با عنوان (ادارة الحرمين الشريفين فى القرآن الكريم) چگونگى اداره حرمين شريفين را از نگاه قرآن به بحث گذاشته است. آيات قرآن درباره مكه و مدينه بدقت تفسير شده، و با تكيه بر نصوص تاريخى و اقوال متفكران اسلامى نشان داده شده است كه اين دو حرم از آنِ همه مسلمانان است و تسلّط يا بى جريانى خاص بر آن در تضاد صريح با آموزه هاى قرآن است. در مقاله دوّم از ضرورت تشكّل حزب اللّه سخن رفته و ويژگيهاى آن گزارش شده است. اين بحث نيز مستند به آيات قرآن است و خواندنى و سودمند.
در مقاله سوّم با عنوان (الأسلام و حقوق الأنسان) مؤلف نگاهى دارد گذرا به (رسالة الحقوق) حضرت امام زين العابدين ( ع ). مقاله چهارم اولويّتهاى علوم انسانى را به بحث گذاشته است و در ضمن آن از مشكلات و دشواريهاى پژوهش در علوم انسانى سخن رفته است. بخش دوّم ويژه مباحث تاريخى است كه با مقاله مهمى آغاز مى شود درباره موضع عباسيان در برابر گسترش فرهنگ و افكار و انديشه هاى گوناگون. در اين مقاله نقش امام موسى بن جعفر ـ ع ـ در برابر حاكميت بروشنى نموده شده و ابعاد تحرّك سياسى و فرهنگى آن بزرگوار نمايانده شده است. در مقاله دوّم، كه پيشتر در مقدمه كتاب (حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع )) نشر يافته بود، ضمن اشاره به كاستيهاى پژوهشهاى تاريخى درباره امامان ـ ع ـ ضرورت نگارش تاريخى جامع و تحليلى مطرح شده و ويژگيها و چگونگيهاى تاريخى جامع و كارآمد در اين باره باز گفته شده است. مقاله سوّم نگاهى است گذرا به (خوارج)، خاستگاه آنان و نيز نقش سياسى و اجتماعى آنها در تاريخ اسلام. مؤلف پژوهشى دارند دراز دامن درباره خوارج با عنوان (الخوارج سياسيّاً و تاريخياً) كه اميد است بزودى تكميل گردد و نشر يابد. اين مقاله بخش كوچكى از آن تواند بود.
در بخش سوّم از چگونگى برخى از كتابها سخن رفته است. در اين بخش مقاله (الأسرائيليات فى تاريخ الطبرى) قابل توجه است. جريان اسرائيليّات، چگونگى نشر اين آموزه ها در فرهنگ اسلامى، آثار سوء و نقش مخربّى كه در فرهنگ اسلامى داشته اند، اسرائيليات آفرينان و عوامل گسترش دهنده اين فرهنگ، و منابعى كه بيشترين تأثير را از اين ماجرا داشته اند، از مسا ئل مهم فرهنگى است كه بايد با دقت تمام تحليل گردد و ابعاد آن نشان داده شود. در اين باره بجز برخى آثار محققان اهل سنت ـ كه گاه از يكسويه نگرى و ديگر گاه از تناقض در ديدگاه پيراسته نيستند ـ اثر هوشمندانه و استوارى تدوين نيافته است. اين مقاله، مقوله اسرائيليات در تاريخ طبرى را، گو اينكه گذرا، امّا با دقت بررسى كرده و با ارائه نمونه هايى روش دستهاى پيدا و پنهان اين ماجرا را تا حدودى نشان داده است.
در بخش چهارم كه ويژه رجال است، ابتدا به اختصار از جايگاه شعر در نشر مكتب و افكار سخن رفته است، و آنگاه از شعر ابوطالب ـ ع ـ و ويژه گيهاى اشعار آن بزرگوار. مقاله دوّم ويژه شخصيت زيد است و چگونگى جهاد و حركت ستم ستيزانه آن چهره خونين آل على ( ع ). اين جلد با مقاله اى درباره فضاى فكرى عصر شيخ مفيد و نقش آن خردمند نستوه در آوردگاه عقيده و فكر پايان مى پذيرد.
جلد چهارم مجموعه مصاحبه ها و گفتگوهاى مؤلف است با جرايدى كه غالباً در ايران نشر يافته و اكنون ترجمه عربى آنها مجلد چهارم اين مجموعه را تشكيل داده است. در گفتگوى اوّل، كه پس از رحلت جانگداز حضرت امام خمينى ـ رضوان اللّه عليه ـ با روزنامه (العهد اللبنانيّه) انجام شده است، درباره تاريخ، امام، ولايت فقيه و نقش حضرت امام ـ ره ـ در بيدارى جامعه اسلامى سخن رفته است. گفتگوى بعدى گزارشى است گذرا از زندگانى و آثار مؤلف و آنگاه چگونگى تحقيق، شيوه هاى پژوهشى در تاريخ، دشواريهاى تحقيق و نشر، كاستيهاى پژوهش در اين روزگار. اسرائيليات و نقش آن در فرهنگ اسلامى، و عواملى كه به گسترش آن دامن مى زد، مورد گفتگو و بحث قرار گرفته است. اين گفتگو در شماره پنجم سال اوّل مجله آينه پژوهش نشر يافته است.
در مصاحبه بعدى، تاريخ اسلام، آثار مورّخان، كاستيهاى اين آثار، ضرورت باز شناسى كاستيها و تلاش در جهت رفع آنها، استشراق و نقش آن در تاريخنگارى و آثار سوئى كه برخى از نگاشته هاى آنان بر جاى نهاده، گفتگو شده است. تاريخ و مشكلات تحقيق درباره آن، شخصيت علاّمه امينى و ارزش علمى و تاريخى الغدير، تاريخ اسلام و چگونگى تدوين آن، در مصاحبه ديگر اين مجموعه مورد گفتگو قرار گرفته است. مطالب كتاب بر رويهم متنوع، جالب و سودمند است. امّا كتاب نه فهرست تفصيل موضوعات دارد و نه فهارس فنّى ديگر را. محمد على مهدوى راد
***
الإجازة الكبيرة أو الطريق و المحجّة لثمرة المُهجة
تأليف آيةالله العظمى مرعشى نجفى. به كوشش محمدسمّامى حائرى. اشراف سيد محمود مرعشى. (چاپ اول: قم، كتابخانه آية الله العظمى مرعشى نجفى، ١٤١٤)، ٧٣٢« ٩٦ص، وزيرى.
اصل اين كتاب اجازه اى بوده كه مرحوم آية الله مرعشى ـ قدّس الله نفسه الزكية و أفاض على تربته المراحم الربّانية ـ در ربيع الآخر ١٣٩٨ قمرى به فرزند بزرگش داده و سپس در طول سالهاى حياتش پس از آن اجازه، مطالبى به آن افزوده و اكنون به صورت كتابى قطور و پرفايده در آمده است.
سنت اجازه روايت از قديم الايام معمول بوده است . برخى از اجازات مختصر و تنها مشتمل بر ذكر بعضى يا همه اساميِ مشايخ مجيزاست. تعدادى از آنها هم كه به (اجازه كبيره) معروف شده اند، طولانى و مشتمل بر مباحث گوناگون و فوايد تاريخى و كتابشناختى بسيارى است. ازا جازات كبيره، مى توان از اين اجازات نام برد:
١) اجازه علامه حلى ـ طيب الله ثراه ـ به بنى زهرة.
٢) اجازه شهيد ثانى به پدر شيخ بهائى ـ رضوان الله عليهما.
٣) اجازه صاحب معالم، فرزند شهيد ثانى، به سيد نجم الدين حسينى ـ رحمة الله عليهما، كه همه اينها در مجلد اجازات بحار درج شده است.
٤) اجازه بحرانى، صاحب حدائق، كه به صورت كتابى ممتّع و همراه با تعليقات گوناگون به نام لؤلؤة البحرين چاپ شده است.
٥) اجازه نواده سيد نعمت الله جزائرى ـ قدّس سرهما ـ كه به صورت كتابى به نام الاجازة الكبيرة به همت كتابخانه آية الله مرعشى به چاپ رسيده است.
اثر مورد بحث، از همه اجازات ياد شده طولانيتر است.
مرحوم آية الله مرعشى ـ طيّب الله مضجعه و مثواه ( ١٣١٥ در نجف ـ ١٤١١در قم) در طى حيات بسيار پربركتش موفق شد حدود چهارصد اجازه روايت از علماى مسلمان اخذ كند: از علماى شيعه حدود ٣٢٧ اجازه؛ از علماى اهل سنت حدود پنجاه اجازه؛ و از علماى زيديه حدود هفده اجازه (ص٧ ـ ٨ مقدمه). فرزند ارشد ايشان قصد دارند همه اجازات كتبى را (نه شفاهى) كه مشايخ اجازه به ايشان داده اند، در كتابى به نام (المسلسلات في الإجازات) در دو مجلّد همراه با سرگذشتِ مجيزان منتشر كنند (ص ٨ مقدمه).
اثر حاضر اجازه ٌآن مرحوم به فرزند ارشدشان است كه آن را پيوسته تا آخر عمر مورد تجديد نظر و اصلاح و اضافه قرار داده اند. در اين امر جناب آقاى محمد سمامى حائرى، دستيار ايشان بوده و آن را مرتب و منظم و تبييض كرده و به امر ايشان اضافات را در جاى مناسب خود گنجانده است. (ص٤).
مرحوم آية الله مرعشى در آغاز اين اجازه، بعد از بسمله و حمد له، آورده اند:
و بعد، يقول العبد الراجي فضلَ ربّه أبوالمعالي شهاب الدين الحسينى المرعشى أباً و الحسنى امّاً النجفي مولداً…: قد استجاز عنّي رواية الأحاديث المروية عن النبيّ الأكرم و خلفائه المعصومين الأئمة الهداة المهديين المودعة فى جوامع الحديث… ولدي و قرّة عيني و ثمرة فؤادى الجامع بين طريف المجد و تألّده النشيط في جمع آثار أجداده حجة الاسلام والمسلمين الحاج السيد محمود الحسينى المرعشى النجفي أدام الله عزّه و ايّامه و أسعد أعوامه… فأجزتُ له… و اننى رتّبتُ هذه الاجازة في عدّة فصول…) (ص ٥ ـ ٦)
اين اجازه در ده فصل بدين شرح تدوين و تنظيم شده است:
الفصل الاول في تراجم الشيوخ الشيعة؛
الفصل الثاني فى تراجم المجيزات؛
الفصل الثالث فى تراجم الشيوخ العامة؛
الفصل الرابع في تراجم الشيوخ الزيدية؛
الفصل الخامس طريق المجيز إلى المعصوم؛
الفصل السادس تراجم بعض العلماء و المشاهير؛
الفصل السابع الأحاديث المعنعنة عن الائمة ع؛
الفصل الثامن فى بعض الفوائد النافعة؛
الفصل التاسع ترجمة المجيز بقلمه الشريف؛
الفصل العاشر وصايا صاحب الإجازة؛
در آغاز كتاب حاضر تصوير تعدادى از اجازاتِ عالمان بزرگ به مجيز به خط خودشان همراه با تعدادى از عكسهاى جالب و گوناگون مرحوم آية الله مرعشى با مقدمه كوتاهى از مستجيز محترم و تصوير سه صفحه همين اثر به خط مجيز در ٩٦ صفحه درج شده است.
بر روى هم اين اثر آكنده است از فوايد رجالى، تاريخى، كتابشناختى، اخلاقى، حديثى و…. مصحح محترم در پايان كتاب هفت نوع فهرست راهنما ـ از قبيل فهرست اعلام، اماكن، كتب، احاديث ـ در حدود يكصد و هفتاد صفحه تنظيم كرده كه بر ارزش آن افزوده است.
مرحوم آية الله مرعشى از چهار تن از زنان دانشمند معاصر خود نيز اجازه گرفته اند كه عبارتند از:
١) خانم امين اصفهانى؛ ٢) ثريا خانم محسنى؛ ٣) خانم امينه مشهور به خانم قرائت شيرازى؛ ٤) خانم ضيافت شيرازى،كه سرگذشت مختصر اين بزرگواران در صفحات ٢٤٥ تا ٢٤٧ اين كتاب آمده است.
هويداست كه مصحح محترم در راه نشر اين اثر رنج گرانى متحمّل شده اند، ولى برخى خطاهاى چاپى و شبه چاپى و برخى كاستيها در آن ديده مى شود. مثلاً: عناوين سرصفحه ها لازم بود گوياتر باشد، و در حدود يكصد و هفتاد صفحه آخر كتاب، اصلاً عناوين سرصفحه اى ندارد و نيز در ٩٦ صفحه اول كتاب حتى شماره صفحه هم ذكر نشده است.همچنين در ص ٧٢٩ تشديد كلمه (الأدعية) زايد و غلط است.
مصحح در صفحات ٥٥٣، ٥٦٩، ٥٧٢ تعبير (شيوخ الشيعة)، (شيوخ العامة) و (شيوخ الزيدية) را بدون ال بر سر شيوخ آورده اند، ولى در صفحه ٥٥١ همين تعبيرات با ال بر سر كلمه (شيوخ) آمده است .
در ص ٥٥١ (احاديث المعنعنة) اشتباه و درست آن (الاحاديث المعنعنة) است.در ص ٦٦ (جزاء الله) غلط و (جزاه الله) درست است. در ص ٤٤٠ و ص ٧٣١ تعبير (أحسن ظن ولو …) درست نيست و خللى در آن رخ داده است.
نواقصى هم در فهرستها ديده مى شود. مثلاً در ص ٦٩٠ حدود يك صفحه را تنها شماره صفحاتى كه نام نجف اشرف در آنها آمده اشغال كرده است كه در چنين موردى لازم بود گفته شود: در صفحات بسيار، يا در بيشتر صفحات.
ديگر اينكه مطالبى را كه مرحوم آيةالله مرعشى از اجازات علما نقل فرموده اند، تخريج نشده و در پانوشتها نشانى نها ذكر نشده است.
به هرحال، بايد از فرزند برومند آن مرحوم و مصحح گرامى اين اثر به خاطر اين خدمت ارزنده تشكر كرد. ابوحسن رضوانشهرى